گاهی به آخرت فکر میکنیم و گاهی همه توجهام به دنیاست؟ دلیل این تغییر حال چیست؟
باید دانست که انقباض و انبساط روحی، لازمه زندگی دنیاست و به هر مقدار انسان در سیر به سوی خداوند بیشتر کوشا باشد و در مقام معنوی و سیر الی الله قرار داشته باشد، حالت انقباض و انبساط روحی او بیشتر خواهد بود. پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله برای جبران انقباض روحی خود، روزانه 25 یا 70 بار، استغفار میکرد و خودش را به اندازهای در مشقت و سختی قرار میداد که این آیه نازل شد: «قرآن را بر تو فرو نفرستادیم که خودت را به مشقت و سختی بیندازی».1 علاوه بر این، حالتهای انقباض و انبساط، جلوهای از «وصل و هجران» و «خوف و رجا» میباشند و لذت ارتباط با خداوند را دو چندان میکنند و به سیر معنوی انسان، عمق بیشتری میدهند. به همین جهت گفته شده است که «ولاء و بلا» در دنیا، برای اولیای خدا، قرین همدیگر میباشند. بنا بر آن چه گفته شد، اقتضای دنیا، آمیختگی انبساط و انقباض است؛ البته میتوان انبساط را در زندگی بیشتر کرد؛ چنان که در نهج البلاغه از امیرالموءمنین علیهالسلام چنین نقل شده است: «ان للقلوب شهوه واقبالا وادبارا»؛ قلب انسان، گاهی اقبال به خدا و معنویات دارد و گاهی پشت میکند. و بعد فرمود: در هنگام اقبال دل، به مستحبات و مندوبات بپردازید و در صورت ادبار، به واجبات اکتفا کنید. هر قدر انسان جهاد با نفس بیشتری کند و با خدا، قرآن و اهل بیت علیهالسلام، انس بیشتری گرفته، دل را از هواهای نفسانی تخلیه کند، به تدریج، اقبالش بیشتر شده، این اقبال به صورت ملکه در او رسوخ میکند. آن گاه که در همه حالات، به یاد خدا و متوجه اوست و هیچ چیز نمیتواند او را از محبوب حقیقی باز دارد. این، همان حالتی است که از آن به «نماز دائم» تعبیر شده است. خوشا آنان که اللّه یارشان بی به حمد و قل هواللّه کارشان بی خوشا آنان که دائم در نمازند بهشت جاودان بازارشان بی درباره کیفیت تعادل میان گرایش به دنیا و آخرت، لازم است به نکات زیر توجه کنید: الف) در هر صورت، از آن جهت که انسان دارای دو بعد مادی و معنوی است، به دنیا و آخرت ـ هر دو ـ گرایش دارد. آن چه در ابتدا مهم است، این است که انسان شناخت لازم نسبت به دنیای مذموم و دنیای ممدوح به دست آورد و بداند که مقصود از مذموم و ممدوح آن چیست؛ زیرا تا موضوع مسئله را نشناسد، نمیتواند نسبت به حل آن اقدام کند. بنابراین، اولین مرحله این است که هر دو را بشناسد. امام خمینی(ره) از علامه مجلسی، چنین نقل میکند: دنیای مذموم، اموری است که انسان را از اطاعت خدا و دوستی او و تحصیل آخرت باز میدارد. و هر چه باعث رضای خدای سبحان و قرب او شود دنیای ممدوح و از آخرت محسوب میشود؛ گرچه به حسب ظاهر از دنیا باشد. بنابراین، کارهایی مثل تجارت ، زراعت و صنعت که مقصود از آنها معیشت عیال و کمک به زندگی خود و دیگران است، همه از آخرتند؛ گر چه مردم آن را از دنیا بدانند و اعمال و عبادات ریایی، گرچه با تزهد و انواع مشقت هم همراه باشد، از دنیای مذموم به حساب میآید؛ لذا آن چه مذموم است، دنیاطلبی و خودخواهی انسان است.2 در عوض، اگر انسان آخرت را مقصد زندگی قرار بدهد، در حیات خود غنا و احساس بینیازی خواهد کرد. در حدیثی چنین آمده است . «هر که صبح و شام کند و دنیا را بزرگترین همّ و غم خود قرار دهد، خداوند فقر را بین دو چشمش قرار دهد. و هر کس که صبح و شام کند و آخرت بزرگترین همّ او باشد، خداوند غنی و بینیازی را در قلب او قرار دهد».3 ب) باید بدانیم که بین دنیا و آخرت، جدایی و تباین نیست؛ بلکه دنیا، ظاهر و آخرت، باطن همین عالم و دنیاست. ازاینرو، در روایات چنین آمده است: «الدنیا مزرعة الاخرة». جواب سوءال شما در حدیثی از معصومین علیهالسلام چنین آمده است: «چنان برای دنیای خودت برنامهریزی و آیندهنگری کن که گویا همیشه زندهای و چنان به یاد آخرت باش که گویا لحظهای دیگر میمیری و در این عالم نیستی». با این بیان، از طرفی روح نشاط و تلاش در امور دنیوی زنده میشود و از طرف دیگر، اعمال مادی، به جهت این که در عالم دیگر از آنها سوءال میشود و ثواب و عقاب به آنها تعلق میگیرد، مورد توجه واقع میشوند. ازاینرو، بر طبق ضوابط شرعی و احکام اسلام، باید بین دنیا و آخرت یا به قول شما امور مادی و معنوی، جمع کرد. میشود انسان مشغول تحصیل گردد؛ اما پیمانه وجودش از یاد خدا لبریز باشد و اساساً نشانه زندگی توحیدی - که محور آن اطاعت از خداوند است - همین است که در تمام حالات و لحظات، خدا را فراموش نکنیم.
پینوشت:1. طه، آیه 1 و 2. 2. امام خمینی، اربعین حدیث، ص 118 و 119. 3. همان، ص 126. |


در گریز از غم خانه فراق توسن سپید هجرت را زین کرده و قصد سفر به شهر مقدس و زیبای عشق تو را نمودم
پس با اشک حسرت وضو ساخته وبا ناله از گذشته های بی ثمر به نماز حاجت قامت بستم و چون سر از سجده بر اوردم .
در افق دور هاله ای از انوار دل افروز تو دیدگانم را روشن نموده و مرا برانگیخت .
از طریق بزرگراه عرفان نرسیده به پل صراط روبروی جاده سیاه منتهی به دیار شرک گام به جاده سبز و مطهر ایمان گذاشته و با توجه کامل به علایم راهنمایی که مشروح بی مثالش در کتاب ایین نامه ی (مظهر هدایت عاشقان)نیز امده است.
از خیابان منور و معطر تقوا به چهار راه وصال مشرف گشته و مژگانم با اشک شوق طراوت بخشیده و روح در فضای روحانی ان میدان بهشتی با اب چشمه ی حیات غسل داده و لباس سپید زیارت بر تن چشم می پوشانم وپاک و زلال دیده به خیابانهای انفاق و ایثار و احسان روانه میگردانم که در نهایت از هر سو بروم به سرسرای پر شکوه و زرین حرم عشق تو تقرب پیدا کرده و با اغوش گشاده و روی باز به بندگی تو سر نهاده و بر سر ایوان بلند درگاهت چه زرین و با عظمت به خط دلپذیر لوح استقبال اویخته اند که بعد از غسل زیارت ورود شما را به بارگاه حضرت دوست خوش امد میگوییم.
یا صاحب الزّمان !!!
خداوندا ! مرا از یاران و همراهان او قرار ده .
نام بی لیاقت و بی قابلیت مرا هم در دفتر عنایت و توجه او بنویس .
سینه فداکاری مرا نیز سپر نیزه های خطر و بلای دشمنانش ساز .
مرا از کسانی مقدّر فرما که از او دفاع می کنند و برای خدمتگزاری اش می شتابند .
مرا از جمله کسانی قرار ده که از او فرمان می برند و آنچه او بخواهد انجام می دهند .
فرجام کار مرا در شهادت معیّن کن ، چنانکه در پیش چشم او فرو افتم و در کنار قدم هایش جان دهم
و آخرین نفس ها را در میان دستان او برآورم و بر زانوان او سر مرگ بگذارم .
این خورشید تابناک خواهد تابید .
این تاریکی نیمه و ناتمام ساعتی بیش نیست .
به نادانی و خیال خام کوردلانی می خندیم که سراب شب می بینند
و فرو مردن نور تابناک ولایت را به خواب پریشان ، دل بسته اند .
این خورشید تابناک خواهد تابید ، به چشم برهم زدنی ....
برای پایان عمری آشوب ، برای سرانجام روزگاری آشفتگی ، برای آرام قرن ها انتظار و سرگشتگی ،
به چشم بر هم زدنی کسی خواهد آمد ......

امام صادق (ع) فرمود: مَن قَالَ بَعد صَلوةِ الفَجرِ وَ بَعدَ صَلوةِ الظُهر اللهم صَلَّ عَلى مُحمدٍ وَ آل مُحمدٍ وَ عَجل فَرَجَهُم لَم یَمُت حتى یُدرکَ القائمَ .
هر کس بعد از نماز صبح و نماز ظهر بگوید: «خداوندا! بر محمد و خاندان او درود فرست و در فرج ایشان تعجیل فرما» نمیرد تا قائم علیه السلام را دریابد .
سارتر روی بیست و شش میلیون فرانک تف می اندازد
در اوایل پاییز 1964 یک فیلسوف ایتالیایی به نام "پچه" که سارتر اغلب با او به بحث پرداخته بود نامه ای برای سارتر فرستاد و از او خواست که متن سخنرانی اش را که به مناسبت جایزه نوبل خواهد بود در اختیارش بگذارد. بنا براین صحبت از این بود که در این سال جایزه به سارتر داده شود؟ با خبر شدیم که بله.
او تمایل به رد کردن آن جایزه داشت و من هم تشویقش کردم. دوستانی مسن تر او را ملزم به قبول آن می کردند ولی دانشجویانی که من موضوع را با آنها در میان گذاشتم از جا پریدند. اگر سارتر اجازه می داد این تاج بر سرش گذاشته شود جوانها دچار سر خوردگی شدیدی می شدند.
سارتر تصمیم خود را گرفته بود. او از افتخارها هراسی غرور آلود داشت . او در نظر نداشت که به استکهلم برود و دلقک بازی در بیاورد. این اعضای فرهنگستان که به خود اجازه می دادند او را بر گزینند چه کسانمی بودند؟ انتخابهای آنها رنگی سیاسی داشت. هرگز به یک نفر کمونیست جایزه داده نشده بود. سارتر اگر کمونیست بود احتمالن آن را می پذیرفت برای اینکه فرهنگستان سوئد با تصمیم خود بی طرفی اش را ثابت می کرد. اما سارتر کمونیست نبود. و دادن جایزه به او به معنای آن نبود که موضع گیری سیاسی او را پذیرفته اند بلکه آن مواضع را نادیده گرفته اند.
او قصد نداشت بگذارد که او را در اختیار بگیرند و نامه ای فرستاد که در آند خیلی مودبانه از اعضای فرهنگستان خواهش کرد جایزه ای را که او خود را ناگزیر به رد کردن ان می داند به او ندهند.
فرهنگستان اعتنایی نکرد . روزی در رستورانی نزدیک محل زندگی من نهار می خوردیم که روزنامه نگاری که احتمالن در کمین ما بود ما را از برنده شدن سارتر برای جایزه نوبل با خبر کرد. سارتر تصمیم گرفت که در مورد خودداری اش از گرفت جایزه به روزنامه نگاری سوئدی که به وساطت " کلود گالیمار" با او در مرکور دو فرانس ملاقات کرد توضیح بدهد . در این بیانیه که در استکهلم بوسیله نماینده ناشرش خوانده شد و در روزنامه های بسیاری به چاپ رسید سارتر یادآوری کرد که پیوسته تشخص های رسمی را رد کرده است زیرا اعتقاد دارد که نویسنده نباید بگذارد که به یک نهاد تبدیل شود.
از طرفی او اظهار تاسف می کرد که جایزه نوبل به نویسندگان غربی یا متمردین بلوک شرق اختصاص یافته است.( سارتر تصریح می کرد که نوبل را به پاسترناک داده اند نه به شولوخوف.)
سارتر می خواست تا وقتی که متن اش به فرهنگستان سوئد نرسیده با مطبوعات صحبت نکند. او 5 ساعت به ناچار در خانه من ماند و مادرش خبر داد که انبوهی از روزنامه نگاران جلوی در خانه سارتر منتظر او هستند. بعضی از روزنامه نگاران حدس زده بو.دند که سارتر به خانه من پناه آورده استو تا ساعت دو نیمه شب زنگ خانه ام را می زدند. سارتر برای اینکه راحت شود از خانه ام بیرون رفت و اجازه داد که از او عکس بگیرند ولی جز چند کلمه بر زبان نیاورد.
صبح به محض بیدار شدن در خیابان عکاس ها و یک اتوموبیل تلویزیون را دیدم. سارتر به محض بیرون آمدن از خانه ام گرفتار شد. و افراد جمع شده او را تا خانه اش بدرقه کردند .وقتی جلوی در خانه اش رسید بالاخره گفت : " میل ندارم مدفون شوم"
بعد از ظهر کالباس فروشی نزدیک خانه ام با رقت گفت: بیچاره آقای سارتر! دوسال پیش سازمان ارتش سری بود! حالا هم نوبل! هیچوقت او را راحت نمی گذارند.
طبعن مطبوعات سارتر را متهم کردند که همه ماجرا را به خاطر علاقه به تبلیغات سر هم کرده است. آنها این فکر را القا کردند که سارتر از این جهت جایزه را رد کرده است که به کامو قبل از او داده شده بود، یا اینکه به خاطر حسادت من بوده . بایستی او خیلی پولدار باشد که روی بیست و شش میلیون فرانک تف بیندازد.
موضوعی که او را بیشتر عصبانی می کرد وجود افرادی بود که از او می خواستند پول را بگیرد وقسمتی یا همه و یا حتا کمی بیش از آن را به آنها بده دتا آنها از آن برای حمایت از حیوانات، برای نجات نوعی درختان ، برای تعمیر یک مزرعه، برای رفتن به یک سفر استفاده کنند. آنها تمام اصول سرمایه داری را می پذیرفتند، نه دارایی های بزگ مستقر آنها را می آزرد و نه اینکه " موریاک" پول جایزه را صرف ساختن حمامی برای خودش بکند. اما اینکه سارتر چنین مبلغی را خوار بشمارد سبب سر خوردگی آنها شد.

|
افتتاح نمایشگاه بزرگ دستاوردهای سی ساله بخش کشاورزی بمناسبت هفته جهاد کشاورزی ![]() |
||
|
|
||
|
براساس این گزارش، ساکاموتو یکی از پژوهشگران دانشگاه توکیو دراینباره گفت که در اثر تغییراتی که بگونه تصادفی در یک ساقه برنج انجام شده، آنان متوجه شدهاند که برگهای آن بگونه عمودی رشد میکنند. به گفتهوی، پژوهشگران ژاپنی پس از بررسی ژن این ساقه برنج متوجه شدهاند که فعالیت یک نوع ازآنزیمهایی که سازنده یک گونه هورمون گیاهی به نام براسینوتروید میباشد، دچار دگرگونی شده است. پژوهشگران ژاپنی با استفاده از فناوری ژنی اقدام به پرورش آزمایشی این گونه ساقه برنج کردند که نتیجهآن نشان داده که محصول برنج نسبت به روشهای کنونی ۳۰درصد بیشتر میشود. این دستاورد پژوهشگران ژاپنی قرار است درمجله علمی نیچیر بایکو تکنولوژی منتشر شود. |
سلام به همه دشمنان خودم
واقعاً ازتون متشکرم با ارسال نظراتتون شرمنده ام کردید. اصلاً فکر نمی کردم که اینقدر مورد لطف شما قرار بگیرم. تازه فهمیدم آقای موسوی و بعضی از طرفدارانش چقدر با ادب و با فرهنگ هستند.من هم مثل رئیس جمهور محبوبم شما رو به بچگی تون می بخشم .
شما اینقدر ترسو هستید که حتی اسمتونو مخفی نگه داشتید تا شاید نکنه من جوابتونو بدم. آقا یا خانومی که کلی بهم فحش دادین اینه اون آزادی بیان که دولت موسوی حرفشو میزد؟
شمایی که گفتین برم بیلمو بزنم آخه بیچاره اگه کشاورزا نبودن که الان تو باید هنوزم پستونکتو لیس میزدی....
دیگه دلم طاقت نیاورد از اینکه اینقدر به رئیس جمهور محبوبم توهین بشه و من سکوت کنم....
دومین فیلم موسوی هم به نمایش در آمد و اینبار، مثل گذشته، فرافکنی و ناموس و زن و معتمدآریا و دانشجو و مهمتر از همه خاتمی وارد میدان شدند تا بلکه کمی از ریزش آراء موسوی جلوگیری کنند.
می توان گفت در حقیقت این فیلم، شوی انتخاباتی خاتمی بود تا موسوی! اما زیاد مهم نیست، چون هردو سر و ته یک کرباس هستند و آقازادههای کارگزارانی و تندروهای مشارکتی هوایشان را دارند!
و اما 2-3 نکته از چند نکته متناقض در فیلم دوم جناب میر حسین:
- شما در جایی از فیلم تبلیغاتیتان گفتید: "من مستقل آمدهام و به همه گروههایی که در قانون اساسی هستند احترام می گذارم".
جناب آقای موسوی، آیا گروهک نهضت آزادی [به ردیف 82 لیست حامیان موسوی در سایت اصلی انتخاباتی ایشان توجه کنید] و ملی مذهبیها [به نقل از یکی از سایتهای حامی موسوی] هم جزو گروههایی است که در قانون اساسی آمده؟
شما که خود را یار صدیق امام خمینی(ره) و یک انقلابی میدانید! یکبار دیگر به متن نامه امام خمینی(ره) درباره نهضت آزادی مراجعه کنید!!! تا شاید کمی به تناقضات فکری، کلامی و عملی خود پی ببرید و دیگران را هم ... فرض نکنید!
راستی؛ حمایت هاشمی و آقازادهها و جاسبی و... از شما[رجوع کنید به مناظره احمدینژاد و کروبی و این نکته که کروبی گفت: "هاشمی مثل آقای موسوی از من حمایت نمی کند" و طبق گفته خودتان در مناظره با کروبی، دیدگاه شما با کروبی بسیار به هم نزدیک است!] نشان از استقلال شماست؟
- در فیلم تبلیغاتیتان به موضوع زنان، با ابزار تصویر و میز گفتگو و بازی فاطمه معتمد آریا و میتینگهای تبلیغاتیتان پرداختید.
جناب مهندس؛ معتمد آریا به عنوان یکی از افرادی که درفیلمتان خرجش کرده بودید، میدانید در مورد سینمای ایران و زن چه نظری دارد؟
اگر او به عنوان نماینده تفکر شما در موضوع زنان و فرهنگ باشد [که بر اساس فیلم تبلیغاتیتان هست!] واقعاً برایتان متأسفم.
فاطمه معتمد آریا: "تحولات بعد از انقلاب در ایران باعث کشف سینمای نوین ایران در جهان شد، همچنین پیدایش سبک جدیدی در فیلمسازی که با حذف سه عامل سکس، خشونت و الکل همراه بود، عملا سینمای ایران را از مهمترین وجوه جاذبه در سینما محروم کرد. درنتیجه زنان در سینما حذف شدند!"
جناب مهندس، تناقض تا به کجا؟!؟
خواهشاً شخصیت و جایگاه زن را به بازی نگیرید!
در ضمن، در فیلمتان، دخترکان بزک کرده با ظاهر آنچنانی و رقص و آواز و با عرض معذرت از سادات محترم، سگهایی که پارچههای سبز، که نشانه سیادت است و به دور گردن و دمشان گره زده شده بود خبری نبود!!!
سری به خیابانهای بالای شهر بزنید.
لینک تصاویرشان را نمی گذارم که مروج بیحرمتی و فحشاست، اما اگر گوگل را بشناسید! میتوانید ببینید که اکثر طرفداران شما چه کسانی هستند!!!
- نکته مهم دیگر آنکه؛ متانت، اخلاق مداری و قانونمندیتان را دوباره و ناشیانه نشان دادید [من جای شما باشم یک ریال هم به کارگردان فیلم نمیپردازم!].
و در پایان؛ رضایی نیز مانند بقیه در مناظره با احمدی نژاد ناکاوت شد.




